بحث بر سر نرخ بهره، بحثی فراتر از بانک مرکزی آمریکاست. تصمیم فدرال رزرو بر بازارهای مالی، سرمایهگذاری در فناوری، ارزش داراییها و جریان سرمایه در سراسر جهان اثر میگذارد. روچیر شارما، رئیس راکفلر اینترنشنال، در یادداشتی در فایننشیال تایمز استدلال میکند که فدرال رزرو سالهاست با تکیه بر سیاست «پول آسان» از هدف مهار تورم فاصله گرفته و اکنون زمان آن رسیده که با اتخاذ سیاستی سختگیرانهتر، از شکلگیری ریسکهای بزرگتر در اقتصاد آمریکا جلوگیری کند. از نگاه او، تورم مالیاتی پنهان بر طبقه متوسط و اقشار کمدرآمد است و هزینههای آن از نرخ بهره بالا بیشتر است.
چرا اولین اقدام بزرگ کوین وارش در فدرال رزرو باید افزایش نرخ بهره باشد
این هفته کوین وارش نخستین جلسه خود را به عنوان رئیس فدرال رزرو اداره میکند و باید از همین ابتدا بانک مرکزی آمریکا را وادار کند کاری را انجام دهد که سالها در انجام آن ناکام بوده است.
آن وظیفه روشن است: تعیین نرخ بهره در سطحی که هم اشتغال را به حداکثر برساند و هم ثبات قیمتها را حفظ کند. اما فدرال رزرو در طول سالهای گذشته عملاً تنها بر اشتغال تمرکز کرده و برای تورم بهانه آورده است. به بیان سادهتر، این نهاد همواره گرایش به سیاست پولی آسان داشته؛ گرایشی که در سالهای اخیر به اوج خود رسیده است.
اقتصاد آمریکا ۵۵ ماه متوالی در نزدیکی اشتغال کامل قرار داشته، اما فدرال رزرو ۶۳ ماه پیاپی از هدف تورمی خود عقب مانده است. کمتر بانک مرکزیای را میتوان یافت که چنین کارنامهای در مهار تورم داشته باشد. در آمریکا تنها دورهای که میتوان آن را با وضعیت کنونی مقایسه کرد، «تورم بزرگ» دهه ۱۹۷۰ است.
حتی هدف تورمی ۲ درصدی فدرال رزرو نیز احتمالاً بیش از اندازه بالاست. با چنین نرخی، تورم به گفته وارن بافت، کسی که قدرت بهره مرکب را بهخوبی میشناسد و «تورم صفر» را ترجیح میدهد، پساندازها و قدرت خرید را به شکلی قابل توجه فرسایش میدهد. پوپولیستهای چپ و راست معمولاً خواهان نرخهای بهره پایینتر هستند، اما به نظر میرسد از این واقعیت غافلاند که بیشترین آسیب ناشی از تورم، متوجه همان پایگاه اجتماعیای است که ادعای دفاع از آن را دارند؛ یعنی طبقات متوسط و کمدرآمد.
فرض کنید گزارشهای اخیر اشتغال، به جای آنکه قوی باشند، ضعیف از آب درمیآمدند. در آن صورت فشار برای کاهش نرخ بهره به سرعت شدت میگرفت. اکنون اما تورم هستهای در محدوده ۳ درصد متوقف شده است. از ابتدای این دهه تاکنون، قیمت مصرفکننده حدود ۳۰ درصد افزایش یافته و گرانی به مهمترین مسئله سیاسی آمریکا تبدیل شده است. با این حال تقریباً هیچ مطالبهای برای افزایش نرخ بهره یا دفاع از پول سخت شنیده نمیشود؛ در حالی که باید چنین مطالبهای وجود داشته باشد.
طرفداران پول آسان همواره استدلال میکنند که تورم پس از شوکهای مقطعی عرضه، چه همهگیری کرونا باشد، چه تعرفههای دونالد ترامپ یا جنگ با ایران، در نهایت فروکش خواهد کرد. اما همیشه شوکی تازه در راه است. شوک بعدی شاید پدیده النینو باشد. فدرال رزرو نمیتواند برای همیشه با چنین استدلالی از کنار هر شوک عبور کند.
در همین حال، سیاستمداران آمریکایی معمولاً با افزایش نرخ بهره مخالفت میکنند، چون معتقدند این سیاست به مردم آسیب میزند. اما واقعیت این است که تورم بالا هزینهای سنگینتر از نرخ بهره بالا به جامعه تحمیل میکند. اگر تورم مزمن وجود نداشت، دستمزد واقعی آمریکاییها امروز در حال افزایش بود و افراد کمتری در بازپرداخت وام مسکن، بدهی کارت اعتباری و وام خودرو با مشکل مواجه میشدند. پژوهشی از فدرال رزرو نشان داده است که افزایش نکول در وامهای خودرو بیش از آنکه ناشی از نرخهای بالاتر استقراض باشد، نتیجه بزرگتر شدن وامها برای جبران رشد قیمت خودروها بوده است؛ خودروهایی که طبق یکی از شاخصها، در این دهه حدود ۴۰ درصد گرانتر شدهاند.
سپس به بزرگترین بهانه این روزها میرسیم: هوش مصنوعی. در دهه ۱۹۹۰ آلن گرینسپن، رئیس وقت فدرال رزرو، از سیاست پولی آسان با این استدلال دفاع میکرد که اینترنت بهرهوری را افزایش میدهد و به مهار تورم کمک خواهد کرد. امروز برخی از جانشینان او، از جمله وارش، ظرفیت مشابهی را در هوش مصنوعی میبینند و شاید در بلندمدت نیز حق با آنها باشد. اما در کوتاهمدت اثر آن بیشتر تورمی است؛ زیرا میلیاردها دلاری که شرکتهای بزرگ فناوری برای توسعه هوش مصنوعی هزینه میکنند، قیمت برق، توان پردازشی، نیمهرساناها و بسیاری از نهادههای دیگر را افزایش میدهد.
فراتر از اشتغال و تورم، فدرال رزرو یک «وظیفه سوم» نانوشته اما شناختهشده نیز دارد: حفظ ثبات نظام مالی. یکی از شاخصهای این نهاد که علاوه بر هزینه استقراض، قیمت سهام، مسکن و ارزش دلار را نیز در نظر میگیرد، نشان میدهد شرایط مالی به ندرت تا این اندازه انبساطی بوده است. نرخهای بهره اسمی همچنان پایینتر از نرخ رشد اسمی تولید ناخالص داخلی قرار دارند؛ وضعیتی که در ادبیات اقتصادی یکی از نسخههای کلاسیک برای تخصیص نادرست سرمایه محسوب میشود.
قیمت داراییها با سرعتی چشمگیر در حال افزایش است؛ روندی که عمدتاً به سود ثروتمندان تمام میشود. همین گروه نیز به مرور به این باور رسیدهاند که فدرال رزرو با مشاهده کوچکترین نشانه بحران به کمک بازارها خواهد آمد. در عمل، بانک مرکزی زیانهای بازار را اجتماعی کرده، بیآنکه سقفی برای سودها در نظر گرفته باشد.
اگرچه تورم هنوز مانند دهه ۱۹۷۰ از کنترل خارج نشده، اما اقتصاد آمریکا امروز آسیبپذیرتر از آن دوران است. بازارهای مالی سهم بسیار بزرگتری از اقتصاد را تشکیل میدهند و در کنار آن، کسری بودجه و بدهی دولت نیز به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. در چنین شرایطی، آمریکا نمیتواند تکرار سال ۱۹۷۹ را تاب بیاورد؛ زمانی که پل وولکر، رئیس وقت فدرال رزرو، برای مهار «تورم بزرگ» ناچار شد مجموعهای از افزایشهای شدید نرخ بهره را اجرا کند.
پیامدهای چنین وضعیتی امروز میتواند بسیار سنگینتر باشد. بر اساس یک برآورد، سقوطی در بازار سهام که تنها نصف شدت ریزشهای سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۸ را داشته باشد، اثری منفی بر ثروت خانوارها خواهد گذاشت که با آن دورهها برابری میکند. حتی افتی ۱۵ درصدی در شاخص S&P 500 نیز میتواند رشد اقتصادی آمریکا را تقریباً نصف کند.
بهتر است پیش از آنکه تورم بالاتر، فدرال رزرو را مجبور به افزایشهای تهاجمیتر نرخ بهره کند، اقدام لازم انجام شود. در وضعیت فعلی، فدرال رزرو با نگه داشتن نرخهای واقعی در نزدیکی صفر، عملاً به تأمین مالی کسری بودجه دولت کمک میکند و همزمان به تورم مصرفکننده و تورم داراییها دامن میزند. هرچه این روند طولانیتر شود، ریسکهای پیش روی نظام اقتصادی نیز بیشتر خواهد شد.
وارش از ستایشگران پل وولکر است و سالهاست از تأثیر سیاستهای انبساطی فدرال رزرو بر تحریف بازارهای مالی انتقاد میکند. در ماههای اخیر نیز پیشنهادهای اصلاحی او عمدتاً بر کوچکتر کردن ترازنامه فدرال رزرو متمرکز بوده است؛ ترازنامهای که از زمان بحران مالی ۲۰۰۸ به شکل چشمگیری بزرگ شده است. این اقدام میتواند اصلاحی ارزشمند باشد، اما طراحی و اجرای آن زمان میخواهد. در مقابل، تهدیدی که متوجه ثبات قیمتهاست، مسئلهای فوری است.
وارش احتمالاً با مقاومت دونالد ترامپ روبهرو خواهد شد، اما رئیسجمهور پاسخ قانعکنندهای برای این استدلال ندارد که تورم در عمل نوعی مالیات پنهان و تنازلی بر همان پایگاه پوپولیستی اوست؛ البته اگر وارش تصمیم بگیرد این استدلال را به صراحت مطرح کند. او که وعده تغییر داده، میتواند این تغییر را از همین امروز آغاز کند؛ با پایان دادن به تمایل مزمن فدرال رزرو به پول آسان و حرکت به سمت سیاست پولی سختگیرانهتر.
روچیر شارما، رئیس راکفلر اینترنشنال است. آخرین کتاب او با عنوان «چه بر سر سرمایهداری آمد؟» منتشر شده است.
نویسنده: روچیر شارما | منبع: فایننشال تایمز